تبليغاتX
پرواز در آسمان


پرواز در آسمان

روزمرگی های من
روزمرگی
یه چند روزی که کم و بسش دارم برای ارشد می خونم درسته کمه اما راضیم ...

راستش می دونید بیشتر از این لذت می برم که روزی یکی دو نفر رو هم مشاوره می دم ...آخه خوب می دونید رشته ارشد من مشاوره است .

 درس ها رو خوب می فهمم آخه خیلی دوسشون دارم ....به نظر من هیچ دنیایی به اندازه دنیای بی نهایت ادمها زیبا و البته بزرگ نیست...

دیگه اینکه یاهو مسنجرم یه مدت مشکل داشت حالم گرفته بود اما خوب بالاخره خودم مهندسی کردم درستش کردم ...راستش خیلی برای خودم حال کردم که اینقدر با هوشم...

ای بابا هی من می خوام از خودم تعریف نکنم نمیشه که!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوی دیگه الان باید برم یه خورده زبان بخونم و بعدم یه خورده درس ارشد وبعد.....

شاد باشید

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت11:51 بعد از ظهرتوسط مجتبی قاضی |
امروز
امروز کلا روز خوبی بود ....یه برنامه درسی قشنگ یکی از دوستام برام ریخت که البته خودشم دکترا می خونه ...حالا قرار شد منم اجرا کنم " دیشب  رفتم تو اینترنت اسم نوشتم برای  ارشد ...حالا خدا رو چی دیدی شایدم قبول شدیم ....امشبم که خیلی بارون می اومد خیلی وقت بود که این جوری بارون نیومده بود ....خلاصه شب قشنگیه نه؟

حالا ولش کن ...دیگه این که" یه خورده از کار و بار خسته شدم اما نباید نا امید بشم و یا خسته بشم تا باران می بارد زندگی ادامه دارد ....ای بابا منم از خودم بعضی وقتا یه جملات قصاری میگم که تموم شعرا ونویسندگان باید بودند و می دیدند .....

اصلا چرا راه دور بریم همین دیشب بود که حافظ رو تو خواب دیدم .و به من گفت که من بیشتر اشعارم رو با الهام از روح لطیف تو نوشته ام منم گریم گرفت اونم سرش رو گذاشت رو شونه هام .....

ای بابا باید برم

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت10:7 بعد از ظهرتوسط مجتبی قاضی |
بارش بهاری
نسیم رقص کنان و آهسته می آمد" با رایحه بارانی که در در وجودش پنهان کرده بود چه حس زیبایی را برای انسان مجسم می کرد....دستم را باز کردم تا در آغوش گیرمش " به آرامی از زیر دستانم سر خورد و رفت .....صدایش کردم نشنید.....البته شنید اما دیگر نایستاد...

از آن روز دلم را هزاران بار سوار بر باد صبا کردم و به سوی تو فرستادم ..تا از تو برایم پیغامی بیاورد......

نیامده است هنوز "امیدم خبر آوردن اوست.....یعنی می آید؟

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت11:32 بعد از ظهرتوسط مجتبی قاضی |
تولدت مبارک
سلام " امشب شب تولد منه

مبارک باشششششششششششششه

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت8:31 بعد از ظهرتوسط مجتبی قاضی |
برای خودم
قاصدک نفس نفس میزد ...دل باران برایش غش می رفت..ناز ناز

گنجشک زیبا بر شاخساری که از رطوبت شبنم خیس شده بود" نرمی بال های قاصدک را بر صورتش احساس می کرد.....از شادی ....صدایش همه جا را برداشته بود ...حتی.........

همین .....تمام شد

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت10:9 بعد از ظهرتوسط مجتبی قاضی |